سالهاست چراغ دلهامونو روشن نگه داشتن.
کلمههایی که از روضهی عطش حسین (ع)، تا اشکهای نیمهشب یک عارف، توی کوچههای شعر فارسی جاریان.
کلمههایی که تو هیاهوی دنیا، ما رو یاد یه حقیقت پنهون میندازن...
یاد اون نوری که از دشت نینوا تا محراب شبهای قدر، تو دل شعرهای ما همیشه روشن مونده.
ادبیات آیینی، فقط شعر نیست... یه جور زبون دله.
یه نجواست، بین شاعر و معشوق.
بین دل بیتاب یه زائر و نگاه مهربون یه امام.
از سعدی که گفت:
تو را زهره نیست ای دل که آهی کنی از اینجا
به کعبه نرسی گر پیِ دلبر نیایی"
تا محتشم کاشانی که با "باز این چه شورش است که در خلق عالم است..."، داغ عاشورا رو به تاریخ دوخت.
ادبیات آیینی یعنی شعرهایی که اشک میریزن...
ولی نه از غم.
از شوق وصال.
از داغ فراق.
از شور کربلا، از نور غدیر، از خلسهی شب قدر...
امروز، وقتشه برای چند لحظه، خودمونو بسپریم به این کلمهها.
شاید اون چیزی که تو شلوغی زندگی گمش کردیم، لای همین بیتها پنهون باشه.
شاید "معنا" برامون یه بار دیگه زنده شه...
روز شعر و ادبیات آیینی مبارک!
بذار این روز، فقط یه تاریخ نباشه؛
بذار یه شروع باشه...
برای خوندن، نوشتن و شنیدن دوبارهی اون چیزی که از دل برمیاد و بر دل میشینه
گرد و خاکی کردی و بنشین که طوفان را ببینی
وقت آن شد قدرت خون شهیدان را ببینی
می رود تابوت روی دست مردم چشم وا کن
تا که با چشم خودت فرش سلیمان را ببینی
پاشو از پای قمارت روی دور باخت هستی
پاشو باید آخرین اخبار تهران را ببینی
گوش کن این بار حرف از مرگ شیطان بزرگست
رو به خود آیینه ای بگذار شیطان را ببینی
خواب را دیگر حرام خود کن از امشب که باید
باز هم کابوس موشک های ایران را ببینی
رازها در ذکر بسم الله الرحمن الرحیم است
وعده ها داده خدا باید که قرآن را ببینی
قول دادیم انتقامی سخت میگیریم، بنشین
تا که فرق قول کافر با مسلمان را ببینی
کاری از فائزه تاجوک خبرنگار سرویس چند رسانه ای مفدا همدان
ارسال نظر